جعفر رحمن زاده صوفيانى
49
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى )
سوز دل پروانه ، از شمع بود لكن * بى شمع جمال يار ، ما راست دلى پر خون از صورت زيبايش ، صورت ز هيولايم * ترسم كه جدا گردد ، يكباره شوم مجنون از قامت چون سروش ، خم گشته مرا قامت * وز طلعت چون مهرش ، طالع سيه و وارون از زلف پريشانش ، پيوسته پريشان حال * پيوسته پريشان حال ، از خال لب ميگون آن لعل لبش ياقوت ، ياقوت بود جان را * آن چشم خمارش دام است و يا افسون عكاس كه بگرفتى عكس دهن تنگش * شد عرصه بر او هم تنگ چون حلقهى ميم و نون مانى اگرش ديدى اين حسن و ملاحت را * ارژنگ زدى بر سنگ آن ساحر ذو افنون يارب چه شود آخر آن صورت زيبا را * يكبار دگر بينم وز بخت شوم ممنون عيد است بيا ساقى لبريز نما ساغر * از خم غدير خم كان باده بود ميمون